اربعین تو رسیده است و ز راه آمده استخواهرت با قد خم گشته و آه آمده است
زینب از وادی شام آمده چشمت روشناز کجا تا به کجا آمده ؟ چشمت روشنآه ای یوسف صد تکه ی بی پیراهنپیرهن بافته ات را بگرفت از دشمنبه لبش ناله ی محزون اخ العطشان استروضه خوان حرم و آن بدن عریان استمو پریشان شده و سینه زن و نالان استبه دلش سوز نهان ، دیده ی او گریان استزینبی که سر بازار معطل شده استبهر او چشم حرامی است که معضل شده استازدحام هلهله ها خنده ی مردم دیدهناسزا در همه ی راه چقدر بشنیدهسایه ی بر سر خود را به روی نی دیدهدر ک
برچسب:
نویسنده: امیر حسینیان